راقب
مترادفها
مراقب، ناظر، دیدهبان
لغت نامه دهخدا
راقب. [ ق ِ ] ( ع ص، اِ ) ناظر و بیننده. || نگاهدارنده. || حریف و رقیب. ( ناظم الاطباء ). || راصد. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
ناظر و بیننده. یا نگاهدارنده
جمله سازی با راقب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راقب العواقب تنج من المعاطب؛ (94) مراقب پيامدها باش، تا از گرفتارى هانجات يابى.