لغت نامه دهخدا
دیرگذر. [ گ ُ ذَ ] ( نف مرکب ) دیرگذار. کندگذار. که به کندی سپری شود: لکن بر هر حال که باشد تبهاء مرکب عسرتر و دیر گذرتر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). کشکاب رطوبت زیادت کند و تب بلغمی را عسرتر و دیرگذرتر کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
دیرگذر. [ گ ُ ذَ ] ( نف مرکب ) دیرگذار. کندگذار. که به کندی سپری شود: لکن بر هر حال که باشد تبهاء مرکب عسرتر و دیر گذرتر باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). کشکاب رطوبت زیادت کند و تب بلغمی را عسرتر و دیرگذرتر کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
دیر گذار. کند گذار. که به کندی سپری شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا راه نمودند به ما دیر مغان را خوش میگذرانیم جهان گذران را
💡 بشادی از آن انجمن گشت باز گذر کرد بروی شب دیر یاز