خون بستن

لغت نامه دهخدا

خون بستن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بسته شدن خون. مقابل خون گشادن. ( از آنندراج ):
جز خاک کوی دوست که نتوان از آن گذشت
از چاک سینه بستن خونم دوا نداشت.کلیم ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بسته شدن خون مقابل خون گشادن

جمله سازی با خون بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در این میان غارت و کشتار طرفداران بهرام‌شاه با شدت هرچه تمام‌تر ادامه داشت و حتی گروهی از زنان غزنه را که شایع بود در هنگام اسارت سیف‌الدین سوری به دنبال او به راه افتاده و با دف و آواز اشعار توهین‌آمیزی خوانده بودند در حمامی زندانی و با بستن منفذهای آن همه را خفه کردند. علاءالدین حسین فرمانی نیز صادر کرد تا مکانی را که در آن سیف‌الدین سوری و وزیرش سید مجدالدین موسوی را به دار زده بودند با خاک یکسان کنند. سپس چند سید اهل غزنه را وادار کرد تا توبره‌هایی از خاک غزنه را به گردن آویخته به فیروزکوه حمل کنند. در آن‌جا به دستور وی آن خاک را با خون چند سید آمیخته در بنای چند قلعه به کار بردند. چنانچه در این واقعه بیش از شصت هزار تا هفتاد هزار نفر کشته شده‌اند.

💡 جمعی از دانشجویان دانشگاه هنر در اعتراض به سرکوب گسترده و بازداشت دانشجویان این دانشگاه در بیانیه‌ای ضمن تأکید بر ایستادگی و همبستگی برای آزادی، خطاب به سرکوبگران گفته‌اند که «میان ما و شما دریایی خون فاصله است، ما، که حالا نزدیک یک سالی می‌شود که «ما» شده‌ایم، هیچ حرفی با شما نداریم الا یک کلمه: نه.» و همچنین در ادامه اظهار داشته‌اند که «پس از تأکید دوباره‌تان بر آپارتاید جنسیتی و الزام حضور در دانشگاه با مقنعه، پس از بستن آب و خشونت بر دوستان‌مان که تنها در جهت برابری در پردیس باغ ملی تحصن کرده بودند، ما هم دوباره تأکید می‌کنیم که چیزی به عقب برنمی‌گردد.»

اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز