لغت نامه دهخدا
خمارناک. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) خمارگونه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- چشم خمارناک؛ چشمی که از خمار کم نور شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
- || چشم بیمار. عین مریضه.
خمارناک. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) خمارگونه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- چشم خمارناک؛ چشمی که از خمار کم نور شده باشد. ( ناظم الاطباء ).
- || چشم بیمار. عین مریضه.
خمار گونه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشست شاهدی از دل غم خمار به آب نبرد گر ببرد نیز آب ناک برد