حاکمان کافر
متضادها
حاکمان مومن
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] حاکمان کافر (قرآن). مؤمنان نباید کافران (و منافقان) را به جای خویش تکیه گاه و ولی خود انتخاب کنند؛ چراکه این عمل یک جرم و قانون شکنی آشکار و شرک به خداوند است و با توجه به قانون عدالت پروردگار موجب استحقاق مجازات شدیدی است.
پذیرش حکومت کافر، از ناحیه مؤمنان حرام است: •• «الَّذِینَ یَتَرَبَّصُونَ بِکُمْ فَإِن کَانَ لَکُمْ فَتْحٌ مِّنَ اللّهِ قَالُواْ أَلَمْ نَکُن مَّعَکُمْ وَإِن کَانَ لِلْکَافِرِینَ نَصِیبٌ قَالُواْ أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَیْکُمْ وَنَمْنَعْکُم مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ فَاللّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً»؛ «منافقان همان ها هستند که پیوسته انتظار می کشند و مراقب شما هستند؛ اگر فتح و پیروزی نصیب شما گردد، می گویند: مگر ما با شما نبودیم؟ (پس ما نیز در افتخارات و غنایم شریکیم!) «و اگر بهره ای نصیب کافران گردد، به آنان می گویند: مگر ما شما را به مبارزه و عدم تسلیم در برابر مؤمنان، تشویق نمی کردیم؟ (پس با شما شریک خواهیم بود!)» خداوند در روز رستاخیز، میان شما داوری می کند؛ و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلطی نداده است».
← بررسی تفسیری آیه
۱. ↑ نساء/سوره۴، آیه۱۴۱.
...
جمله سازی با حاکمان کافر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نظرگاه نویسنده مذهب شافعی و مسلک اشعری است. ازاینرو، با باطنیان و شیعیان دشمنی ورزیدهاست. او طرفدارِ دستگاهِ خلافت عباسی است و نظرگاه سیاسی و اجتماعیِ او در جهت سیاست آن دستگاه است. چنانکه از بررسی دقیقِ مندرجاتِ اثرِ او میتوان خطوط اصلیِ وجههٔ نظر حاکمان وقت را دریافت. او اخوانالصفا را از جمله ملاحده میشمارد و خواندنِ آثارِ آنان را ناصواب میداند. با زکریای رازی، ابوالعلای معری و ابنسینا عداوت دارد و اندیشمندانی از این سنخ را کافر و زندیق و آثارِ آنان را درخورِ سوختن و نابودی اعلام میکند. درعینِحالْ تعصب را نکوهش میکند و مرادِ او تعصب در چارچوبِ مذاهبِ رسمیِ اهل سنت ـ در مذهبی نسبتبه مذاهب دیگر ـ است که آن را پسندیده نمیشمارد. از اسماعیلیه بهشدت انتقاد میکند و آنان را زندیق میداند و حکایات عامیانه در تقبیح این فرقه نقل میکند.
💡 یکی از مسائل مهمی که در دوران غزنویان از سبکتکین شروع شد و در زمان محمود به اوج رسید و در زمان جانشینان وی نیز به شدت دنبال شد لشکر کشیهای مداوم به هندوستان بود. علل این اقدام آنها اولاً این بود که هند سرزمینی غنی و آباد بود که بتکدهها و معابد هندوهای آنجا همیشه سرشار از طلا و جواهری بود که مردم برای خدایان خود هدیه میآوردند و حمله غزنویان به آنجا به معنای دستیابی به این ثروت بود. علت بعدی این بود که هندوستان کشوری کافر از نظر مسلمانان بود و لشکر کشی غزنویان به آنجا تلاشی در جهت گسترش اسلام وانمود میکرد و مخصوصاً از نظر دولت عباسی جهاد در برابر کفر بود که مشروعیتی را برای حاکمان غزنه به بار میآورد. همچنین این لشکرکشیها باعث مشغول بودن سپاه غزنویان میشد که اگر این سپاه بیکار میماندند باعث ایجاد مشکل و بحران در دستگاه غزنویان میگشت.