لغت نامه دهخدا
ابن شیرین. [ اِ ن ُ ؟] ( اِخ ) ابوبکر محمدبن احمدبن شیرین البستی، نزیل غرناطه. ابن بطوطه نام این شاعر ایرانی را بمناسبتی برده و قطعه ذیل را در مدح غرناطه از او آورده است:
رعی اﷲ من غرناطة متبوءً
یسر حزیناً او یجیر طریدا
تبرم منها صاحبی عند ما رأی
مسارحها بالثلج عدن جلیدا
هی الثغر صان اﷲ من اهلت به
و ما خیر ثغر لایکون برودا.