مو دادن
مترادفها
مو زدن، حالت دادن
لغت نامه دهخدا
مو دادن. [ دَ ] ( مص مرکب ) مو فرستادن. در جوف کاغذ مو گذاشتن و برای معشوقه فرستادن به نشان آنکه تن من در هجر تو مانند موی لاغر و نحیف گشته است. ( از ناظم الاطباء ):
وصف زلفش کی دل صدپاره را رو می دهد
شانه با این ربط مو می گیرد و مو می دهد.مخلص کاشی ( از آنندراج ).و رجوع به موی دادن و مو فرستادن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) چون کسی عاشق زنی شود و بوصال او نرسد مو را در کاغذی پیچیده داخل صندوق ( قوطی ) گذارد و پیش معشوقه فرستد و غرض از آن اعلام ضعف و ضعیفی خود در محنت هجر است. اگر معشوقه هم مشتاق او باشد او نیز در جواب مو فرستد [ وصف زلفش کی دل صد چاک را رو میدهد شانه با این ربط مو میگیرد و مو میدهد. ] ( مخلص کاشی. بها. )
جمله سازی با مو دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 اگر عاقل بود عاشق نخواهد شد در این وادی، ز خود بگذشتن و جان دادن است آغاز و انجامش
💡 ناپلئون مى گويد: ((آنقدر شكست خوردم كه راه شكست دادن را ياد گرفتم.)) و بهقول برخى: شكست براى ناتوانها زهر كشنده، و براى روانهاى توانا پلكان پيروزىاست.
💡 در ایران عبارات «عرب ملخ خور»، «سوسمارخور»، «شیر شتر خور» به عنوان تحقیر مورد استفاده قرار میگیرد و این کلیشه اغلب با خاطرهٔ از دست دادن تمدن و نابودی آن توسط اعراب که به عنوان بیابانگرد و بیفرهنگ معرفی میشوند به کار گرفته میشود.
💡 چه باشد کار مردان عشق پس مردانه جان دادن گرفتی کار مردان پیش جامی باش مردانه
💡 در ولايت سجستان و حوالى آن گاه بى گاه، اهالى منطقه و سردمداران آنان از پيروىحاكمان خليفه سر بر تافته و از دادن ماليات و جزيه امتناع مى كردند و حتى گاهىاقدام به ياغى گرى و تعدى و تجاوز به ديگران مى نمودند.
💡 چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم