جاه جوی

مترادف‌ها

مقام‌طلب، جاه‌طلب

متضادها

قناعت‌کننده

لغت نامه دهخدا

جاه جوی.( نف مرکب ) جاه جوینده. مقام طلب. جاه طلب:
بر زمین زن صحبت این زاهدان جاه جوی
مشتری صورت ولی مریخ سیرت در نهان.خاقانی.نه از جاه جویان توان یافت جاهی
نه از صاع خواهان توان یافت صاعی.خاقانی.رجوع به جاه جو شود.

فرهنگ فارسی

مقام طلب

جمله سازی با جاه جوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از زبان جاه جویان تا نداری طمع بر وز دو دست نخل بندان تا نداری چشم بار

💡 ازین جاه جویان دعوی پرست بغیر از حکایت چه دیدی؟ بگوی

💡 نه تنها ما که مادر با پدر هم نباید جاه جویی اینقدر هم

💡 نه از جاه جویان توان یافت جاهی نه از صاع خواهان توان یافت صاعی

💡 برخی افراد در جامعه، با رفتارهای جاه جوی و تلاش برای کسب شهرت کاذب، سعی می‌کنند با استفاده از شبکه‌های اجتماعی خود را بزرگ جلوه دهند.

💡 در داستان‌های کلاسیک و قدیمی، شخصیت‌های جاه جوی معمولاً برای رسیدن به مقام‌های بسیار بالا، از هر راهی حتی ناعادلانه برای فریب دادن دیگران استفاده می‌کنند.

💡 او برخلاف دوستانش که بسیار متواضع بودند، فردی جاه جوی بود که همواره به دنبال جلب توجه توده‌ها و نمایش قدرت و ثروت خود بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران