لغت نامه دهخدا
تیره نهاد. [ رَ / رِ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) بدسرشت. تیره گهر:
از صبح حشر تیره نهادان الم کشد
یوسف ز روی آینه خجلت نمی کشد.صائب ( از آنندراج ).رجوع به تیره شود.
تیره نهاد. [ رَ / رِ ن ِ / ن َ ] ( ص مرکب ) بدسرشت. تیره گهر:
از صبح حشر تیره نهادان الم کشد
یوسف ز روی آینه خجلت نمی کشد.صائب ( از آنندراج ).رجوع به تیره شود.
بد سرشت تیره گهر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نهاد روشن خورشید را فسانه شمرد دلی که رست ازین خاکدان تیره نهاد
💡 در آن شب همان عوج تیره نهاد چنین گفت آنگه به شداد عاد
💡 از صبح حشر تیره نهادان الم کشند یوسف ز روی آینه خجلت نمی کشد
💡 همره تیره نهادان چه شوی همچو جماد باش مرآت تجلیگه صافی فکران
💡 این تیره نهادان که درین دایره هستند جا تنگ نمودند میان را و کران را
💡 پهلو به خاک تیره نهادی و از غرور نشناختی چو تیر هوایی نشانه چیست