چس و فس

لغت نامه دهخدا

چس و فس. [چ ُ س ُ ف ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) خرت و پرت. خرده ریز ناقابل. در تداول عامه، چیزهای بیهوده و بیمصرف.
- امثال:
با این چس و فسها قبر آقا ساخته نمی شود، قبر آقا گچ میخواهد و آجر. رجوع به چس و پس شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) خرت و پرت خرده ریز نا قابل اشیائ بی مصرف.

جمله سازی با چس و فس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علم‌ و دستان و فسون و مکر و فن حکمت و استادی و دیگر سنن

💡 فسون عیسی مریم نکرد از درد عاشق کم وظیفه درد دل نبود به دارو و فسون رفتن

💡 خدایگان جهان لشگری که هیچ کسی بر او روا نکند تنبل و فسون و فریب

💡 پی بر به جهانی که چو خون در رگ ماست زیرا که فسونگر و فسون در رگ ماست

💡 دل چو بحیله و فسون باز نماید از جنون قطع نظر ز بودنش هست دوای او همان

💡 بدین باد و فسون چندانش دم داد که افسر گشت ازین اندیشه آزاد

اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز