لغت نامه دهخدا
تن افکندن. [ ت َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تن اندرافکندن. تن برافکندن. حمله ور شدن. هجوم بردن:
از آن پس تن افکند بر دیگران
همی زد به تیغ و به گرز گران.اسدی ( گرشاسبنامه ص 375 ).رجوع به تن اندرافکندن و تن برافکندن شود.
تن افکندن. [ ت َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تن اندرافکندن. تن برافکندن. حمله ور شدن. هجوم بردن:
از آن پس تن افکند بر دیگران
همی زد به تیغ و به گرز گران.اسدی ( گرشاسبنامه ص 375 ).رجوع به تن اندرافکندن و تن برافکندن شود.
تن اندر افکندن تن بر افکندن.
💡 رمی در لغت به معنی پرتاب کردن و افکندن است. جَمْرَه ـ که جمع آن «جِمار» و «جَمَرات» است ـ در لغت به معنای سنگ ریزه آمدهاست. همچنین در اصطلاح، جمره به مکان رمی، واقع در منا نیز گفته میشود.
💡 نام این شهر از عربی بَرْذَعَه (به عربی: برذعة، آوانگاری: Bardhaʿa) برگرفته شده که از ارمنی کهن پارتاو (به ارمنی: Պարտաւ، Partaw) بودهاست. گفتنی است که نام ارمنی نیز خاستگاهی از زبانهای ایرانی دارد. چنانکه آن را برگرفته از پیش-ایرانی پَریتاوَ (pari-tāva) به معنای برج و بارو است که از دو پاره *پَریـ (pari*) به معنای پیرامون و ستاک *تاوـ (tā̆v*) به معنای افکندن است.
💡 دهها چهره دانشگاهی و فعال سیاسی و مدنی ایرانی، در بیانیهای که به امضای ۸۰ چهره دانشگاهی و فعال سیاسی مدنی رسیدهاست، با اشاره به احکام اعدام برای برخی معترضان، «اعمال این گونه خشونتهای عریان» را با هدف «رعب افکندن در دل مردم و به خاموشی کشاندن جنبش دموکراسیخواهی آنان» دانستند و مردم را به برگزاری راهپیمایی اعتراضی مسالمتآمیز در سالروز پیروزی انقلاب بهمن ۵۷ دعوت کردند.