تب باده

لغت نامه دهخدا

تب باده. [ ت َ دَ / دِ ] ( اِ مرکب ) تب لرزه بود از برآمدن سپرز بزرگ. ( صحاح الفرس ). تب لرزه ای که بسبب ظاهرشدن و برآمدن سپرز بهم رسیده باشد. ( برهان ) ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از ناظم الاطباء ). تب لرزه. ( از برهان ) ( فرهنگ جهانگیری ) ( فرهنگ اوبهی ) ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 291 ):
چنان دشمن از بیم تیغ تو لرزد
که گویی گرفته است تب باده او را.غضائری رازی ( از فرهنگ جهانگیری ).مباد دشمن خسرو و گر بود بادا
همیشه در یرقان از بلا و تب باده.شمس فخری ( از لسان العجم شعوری ).به این معنی بجای بای ابجد، یای حطی هم بنظر آمده است. ( برهان ). در جهانگیری و برهان چنین آورده اما رشیدی تب یازه تصحیح کرده بمعنی تبی که در آن خمیازه و کمان کشی کنند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

تب لرزه بود از بر آمدن سپرز بزرگ. تب لرز. که بسبب ظاهر شدن و بر آمدن سپرز بهم رسیده باشد.

جمله سازی با تب باده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لب نهادی به لب جام و ندانم من مست که لب لعل تو یا باده کدام است اینجا

💡 حدیث باده چه گویم، که آب می گردد به هر دلی که زند برق شیشه خانه عشق

💡 ابن زياد كه از باده پيروزى سرمست شده بود، نامه مخصوصى را نيز همراه اين دو پيكبراى يزيد فرستاد. متن نامه چنين است:

💡 ابروی تو خم گشته است از بار تغافل از باده ناز است قدح چشم تو لبریز

💡 باده روستایی از توابع بخش زاغه شهرستان خرم‌آباد در استان لرستان ایران است.

💡 در کاس تو افتادم کز باده تو شادم در طاس تو افتادم چون مهره آن نردم