لغت نامه دهخدا
اشترچران. [ اُ ت ُ چ َ ] ( نف مرکب ) ساربان. اشتردار. راعی. شترچران. و رجوع به شترچران شود.
اشترچران. [ اُ ت ُ چ َ ] ( نف مرکب ) ساربان. اشتردار. راعی. شترچران. و رجوع به شترچران شود.
کسی که شتر می چراند، آن که پیشه اش شترچرانی است و شتران را به چراگاه می برد: که دارند اسیران خود را معذب / به صحرانوردی و اشترچرانی (محتشم کاشانی: ۴۱۶ ).
( اسم صفت ) ساربان شتربان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خضر بر گمگشتگان راه عشقش رهنماست با تفاخر صالحش اشترچرانی میکند