لغت نامه دهخدا
سیم سفید. [ م ِ س َ / س ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مقابل سیم زرد در تار و غیره. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به آهنگ شود.
سیم سفید. [ م ِ س َ / س ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مقابل سیم زرد در تار و غیره. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به آهنگ شود.
مقابل سیم زرد در تار و غیره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است در سیم سفید تو عجب سنگ سیاهی است
💡 درویش در نواختن تار دست داشت. تا آن زمان تار دارای پنج سیم (دو سیم سفید، دوسیم زرد، و یک سیم بم) بود. اما با نگاه به سهتار به فکر افتاد سیم دیگری به تار بیفزاید و از آن هنگام تار دارای شش سیم شد و این عمل باعث ایجاد کوکهای متنوع و جدید در تار شد.