لغت نامه دهخدا
دست شاه. [ دَ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان نردین بخش میامی شهرستان شاهرود. واقع در 32هزارگزی شمال نردین با 350 تن سکنه. آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
دست شاه. [ دَ ] ( اِخ ) دهی است جزء دهستان نردین بخش میامی شهرستان شاهرود. واقع در 32هزارگزی شمال نردین با 350 تن سکنه. آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 3 ).
دهی است جزئ دهستان نردین بخش میامی شهرستان شاهرود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرغ جان ما، که از تار بدن بودش قفس باز دست شاه گشت، از دانه و دامش مگو
💡 باز میمالید پر بر دست شاه بیزبان میگفت من کردم گناه
💡 گهی گوهر برافشاند چو دست شاه گوهربخش گهی آتش برانگیزد چو تیغ شاه در هیجا
💡 از تاریخ ۱۰۵۵ق که جانیخان رئیس این شاخه به دست شاهعباس به قتل رسید، بارها بیگدلیها دچار ضعف یا قدرت شدند؛ با این حال، در بیشتر اوقات حکومتِ منطقه به دست سران ایشان بود. هنوز نیز بقایای شاخهٔ شاملوـ بیگدلی در این منطقه دیده میشود.
💡 ولی در دوره صفوی همهٔ سلسلههای این سرزمین نابود شدند و مازندران از آن پس به عنوان ایالتی در دست شاهان ایران بود.
💡 مولانا عبدالرزاق گیلانی، که از دانشمندان به نام گیلان بود، مدتها صدارت او را بر عهده داشت، ولی به دست شاه طهماسب زندانی شد و در حبس درگذشت.