لغت نامه دهخدا
تاربه. [ ب ِ ] ( اِخ ) تارب. رجوع به تارب شود.
تاربه. [ ب ِ ] ( اِخ ) تارب. رجوع به تارب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حشره اى را نزديك خود مى بيند، يك سر تار را به سوى او پرتاب مى كند. اگر تاربه بال مگس هم بخورد، به آن مى چسبد و خوراك عنكبوت مهيّاست.