بی مرگی

لغت نامه دهخدا

بی مرگی. [ م َ ] ( حامص مرکب ) چگونگی بی مرگ. لایموتی. بقاء. ( یادداشت مؤلف ). جاودانی بودن. لایزالی.

فرهنگ فارسی

چگونگی بی مرگ. لایموتی. بقائ. جاودانی بودن. لایزالی.

جمله سازی با بی مرگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از ششم دان تندرستی هفتمین بی مرگی است خاص آن دهقان که ما را اندرین گلزار کشت

💡 بی مرگی اگر چه آشنایی مرگست از دست مده که آن نوای مرگست

لئون کاهون یعنی چه؟
لئون کاهون یعنی چه؟
لیموی ترش یعنی چه؟
لیموی ترش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز