بوستان پیرا

لغت نامه دهخدا

بوستان پیرا. ( نف مرکب ) بوستان پیرای. باغبان. ( آنندراج ). بستان پیرا. بوستان بان. ( فرهنگ فارسی معین ):
اگر از دورباش بوستان پیرا نیندیشد
سر از یک طوق با قمری کند سرو روان بیرون.صائب.بسعی بوستان پیرا چه حاجت باغ مینو را.یغما ( از ضیاءاللغة ).رجوع به بستان پیرا و بستان پیرای شود.

جمله سازی با بوستان پیرا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشایش نیست در پیشانی این بوستان پیرا مگر جوش بهاران این در گلزار بگشاید

💡 گرامی دار اهل جود را ای بوستان پیرا مروت نیست افکندن درخت سایه گستر را

💡 من همان بستان سرسبزم که رضوان حلقه زد بر در دریوزه پیش بوستان پیرای من

💡 تا نزد مهر خموشی بر دهن با صد زبان بوستان پیرا دهان غنچه را پر زد نکرد

💡 به زخم خاری از گل قانعم ای بوستان پیرا مروت نیست دامان تهی از گلستان بردن

💡 اگر از دورباش بوستان پیرا نیندیشد سر از یک طوق با قمری کند سرو روان بیرون

دولو یعنی چه؟
دولو یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز