لغت نامه دهخدا
بلوهر. [ ب ِ ل َ هََ ] ( اِخ ) زاهدی بود که بوذاسف شاهزاده هندی راهدایت کرد. و ذکر آن در کتاب بوذاسف و بلوهر، یا بلوهر و بوذاسف آمده است. ( از دایرة المعارف فارسی ).
بلوهر. [ ب ِ ل َ هََ ] ( اِخ ) زاهدی بود که بوذاسف شاهزاده هندی راهدایت کرد. و ذکر آن در کتاب بوذاسف و بلوهر، یا بلوهر و بوذاسف آمده است. ( از دایرة المعارف فارسی ).
زاهدی بود که بوذاسف شاهزاد. هندی را هدایت کرد. و ذکر آن در کتاب بوذاسف و بلوهر یا بلوهر و بوذاسف آمده است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بلوهر حكيم گويد: شنيدم مردى از فيل مستى مى گريخت وفيل به دنبال او مى دويد و خود را به وى نزديك مى ساخت.آن مرد بناچار خود را در چاهىآويخت و به درختى كه در كنار چاه روئيده بود چنگ زد.