لغت نامه دهخدا
برائی. [ب ُ / ب ُرْ را ] ( حامص ) حالت و چگونگی برا. کیفیت برنده. برنده بودن. بران بودن. حدت. تیزی. برا بودن.
برائی. [ب ُ / ب ُرْ را ] ( حامص ) حالت و چگونگی برا. کیفیت برنده. برنده بودن. بران بودن. حدت. تیزی. برا بودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آخرین کلانتر مقتدر ایل برائی محمد علی خان برائی بود که در اواخر دوره زندیه و آغاز سلطنت آقا محمد خان قاجار در بویراحمد دارای قدرت بوده است. وجود یک سند قدیمی از سال ۱۲۰۵ هجری قمری مربوط به خرید بخشی از بویراحمد واقع در دنای شرقی توسط خانها برائی از قدیمیترین اسناد خطی مکتوب کهگیلویه و بویراحمد است.
💡 یافت حرفی زور برائی بالماس خیال کز عبورش صد خطر دارد لب و کام و زبان
💡 مردم آفریقای جنوبی این روز را با یادآوری میراث فرهنگی بسیاری از فرهنگها که جمعیت آفریقای جنوبی را تشکیل میدهند جشن میگیرند. رویدادهای مختلفی در سراسر کشور مانند برائی برای بزرگداشت به یاد آوردن این روز برگزار میشود.
💡 گرم بخویش بخوانی ز ذوق جان بدهم ورم ز پیش برائی خوشم بپروائی
💡 من خوی نگردانم و روی از تو نپیچم ترکانه تو هر لحظه برائی و بخوئی
💡 با خویشتن از لطف تو گویم مطلب بیش ترسم که چو جوئی همه از جمله برائی