باکویه

در اصل به عنوان یک اسم خاص جغرافیایی یا یک نام خانوادگی مورد اشاره قرار گرفته است. در منابع لغوی قدیمی، مانند ناظم الاطبا، این عنوان به صورت هم‌معنی با باکو به کار رفته است. اما در حوزه تاریخ تصوف و عرفان، این نام به یک شخصیت برجسته صوفی اطلاق می‌شود که از بزرگان طریقت به شمار می‌آید. این شخصیت، ابوعبدالله محمدبن عبدالله شیرازی صوفی است که شهرت و نفوذ وی در میان مشایخ عصر خود مشهود بوده است.

شیخ ابوعبدالله محمدبن عبدالله، معروف به باکویه، از جمله عرفایی بود که در علوم دینی و طریقت تبحّر فراوان داشت و از صفات پسندیده برخوردار بود. بنا بر روایات موجود در منابعی همچون تاج‌العروس و تاریخ گزیده، ایشان از محضر اساتید بزرگی کسب فیض نمود. جوانی خود را با ملاقات با شیخ عبدالله محمدبن خفیف گذراند و پس از آن به سفرهای متعدد پرداخت. در نیشابور، در خدمت شیخ ابوسعید ابی‌الخیر مهنی اقامت گزید و همچنین با شیخ عباس نهاوندی ملاقات کرد؛ مباحثات عمیق عرفانی میان او و شیخ عباس صورت گرفت که منجر به اعتراف ابوالعباس به فضل باکویه گردید و مدتی طولانی با هم مصاحبت داشتند.

لغت نامه دهخدا

باکویه. [ ی َ ] ( اِخ ) باکو. بادکوبه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به باکوشود.
باکویه. [ ی َ ] ( اِخ ) جد محمدبن عبداﷲبن احمد شیرازی صوفی است. ابوبکربن خلف و ابوالقاسم قشیری از او روایت کرده اند. ( از تاج العروس ). شیخ باکویی به شیراز، گویند برادر پیرحسین بوده و مرید ابوعبداﷲ خفیف. ( ازتاریخ گزیده چ نوائی ص 662 ).
صاحب شدّالازار آرد: شیخ ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲ المعروف به باکویه، در علوم تبحر داشت و دارای خصائل پسندیده بود شیخ عبداﷲ محمدبن خفیف را در ایام جوانی ملاقات کرد و سپس به مسافرت پرداخت و شیخ ابوسعید ابی الخیر مهنی را در نیشابور دید و در خدمت او ماند. همچنین شیخ عباس نهاوندی را در آنجا ملاقات کرد و بین آن دو باب طریقت مباحثات و گفتگوها پیش آمد. ابوالعباس به فضل او اعتراف کرد و مدتها با هم مصاحبت داشتند. سپس باکویه به شیراز بازگشت و در غاری در کوهستان شمالی آن شهر سکونت گزید، و در این اوقات مشایخ و بزرگان فقر با او ملاقاتها و تردد داشتند. او بسال 442 هَ. ق. درگذشت و در همان محل بخاک سپرده شد. ( از شدّالازار، ص 380 ). مرحوم قزوینی در حاشیه شدالازار آرد: این عنوان ملفق است از مجموع سه نسخه شدالازار، که عنوان یکی الشیخ ابوعبداﷲ المعروف بباکویه است. عنوان شیرازنامه ( ص 103 ) ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲبن عبیداﷲ المعروف بباکویه. در تاریخ بغداد از خطیب بغدادی استطراداً در ترجمه احوال حسین بن منصور حلاج ( ج 8 ص 112، 120، 229 ) و در رساله قشیری استطراداً فوق العاده مکرر در تصانیف کتاب و در لسان المیزان ( ج 5 ص 230، 232 ) در هر سه مأخذ مزبور از صاحب ترجمه چنین اسم برده اند: ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲبن عبیداﷲبن باکویه ( یاباکو ) الصوفی الشیرازی. در انساب سمعانی دو مرتبه ترجمه او مذکور است، یکی در نسبت ( الباکوئی ) بعنوان: ابوعبداﷲ محمد باکویه الشیرازی الباکوی. و دیگر در نسبت ( الشیرازی ) بعنوان: ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲبن باکویة الشیرازی و در معجم البلدان یاقوت در «ارَجان »: محمدبن عبداﷲبن باکویة الشیرازی ودر تدوین رافعی در باب موسومین به محمد و در قاموس ذیل ماده «ب وک » و در تاج العروس ذیل «ب وک « »ب ک ی » درهر سه مأخذ مزبور: محمدبن عبداﷲبن احمدبن باکویة الشیرازی الصوفی. پس چنانکه ملاحظه میشود در جمیع این مآخذ معتبره موثوق بها که مؤلفین بعضی از آنها مانند تاریخ بغداد و رساله قشیری معاصر صاحب ترجمه بوده اند همه به اتفاق و بدون هیچ خلاقی بین ایشان نام او را محمدبن عبداﷲ نگاشته اند نه «علی بن محمدبن عبداﷲ» و از سوق نسب صاحب ترجمه در جمیع مأخذ معتبره مذکوردر فوق بنحو قطع و یقین واضح شد که باکویه یا به املای فارسی آن باکونام جد اعلای صاحب ترجمه بوده است. وشهرت او در عموم مآخذ عربی به «ابن باکویه » نیز بهمین مناسبت است. ولی در زبان فارسی بعدها بکثرت استعمال کلمه ابن از اول این کلمه حذف شده و به «باکویه »تنها، چنانکه صریح شدالازار و شیرازنامه است مشهور شده بوده است. و سپس همین کلمه باکویه یا نسبت صاحب ترجمه «باکوئی » از همان ازمنه قدیمه در زبان عوام شیراز به باباکوهی تحریف شده بوده، چنانکه سعدی در بوستان گوید:

فرهنگ فارسی

از صوفیان است

جمله سازی با باکویه

💡 خاک باکویه عزیز است و گرامی‌ بر ما که ز یک نسل و تباریم و ز یک اصل و گهر

💡 این اسحق ایوب شاگرد سهل بود ویرا سخن است و حکایات در خبر وی روایهٔ ابن باکویه.