تعرز

لغت نامه دهخدا

تعرز. [ ت َ ع َرْ رُ ] ( ع مص ) سخت و دشوار گردیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). استعصاب ( دشوار شدن ). ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تعرز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم بر اين ترتيب مداومت نمايد تا بتدريج دل را از جمله محبوبات و مالوفات فارغ وخالى كند، كه اهتزاز در ذكر از مداومت خيزد. و اهتزاز آن باشد كه به غلبات (:: تكرار)ذكر، هستى ذاكر در نوز ذكر مضمحل شود و ذكر، ذاكر را مفرد گرداند و علائق و عوائق ازوجود او فرو نهد و او را از دنياى جسمانيات و آخر روحانيات سبكبار در آورد. چنان كهفرمود: ( سيروا فقد سبق المفردون ). بدان كهدل خلوتگاه خاص حق است كه (لا يسعنى ارضى و لا سمائى و انما يسعنى قلب عبدىالمومن ) و تا زحمت اغيار دربارگاه دل يافته شود، غيرت عزت اقتضاى تعرز كند ازغير. ولكن چون چاووش (لا اله ) بارگاه دل از زحمت اغيار خالى كرد، منتظر قدوم تجلىسلطان (لا الله ) بايد بود كه ( اذا فرغت فانصب والى ربك فارغب ).

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز