لغت نامه دهخدا
بس چاره. [ ب َ رَ ] ( صفت مرکب ) بسیار چاره جو. چابک و جلد دریافتن چاره:
جوانان [ مه آباد ] بیشتر زن باره باشند
در آن زن بارگی بس چاره باشند
همیشه زن فریبی پیشه دارند
ز رعنایی همین اندیشه دارند.( ویس و رامین ).
بس چاره. [ ب َ رَ ] ( صفت مرکب ) بسیار چاره جو. چابک و جلد دریافتن چاره:
جوانان [ مه آباد ] بیشتر زن باره باشند
در آن زن بارگی بس چاره باشند
همیشه زن فریبی پیشه دارند
ز رعنایی همین اندیشه دارند.( ویس و رامین ).
بسیار چاره جو چابک و جلد دریافتن چاره.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفت بندوی بس چاره ساز که آمدت دشمن بتنگی فراز