جان در جان کسی
لغت نامه دهخدا
جان در جان کسی کردن. [ دَ ن ِ ک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از جان خود فدای جان او کردن است. ( از بهار عجم ):
بعمر ار چند ننهاده ست یکشب روی بر رویم
بر آنم تا کنم یکروز جان خویش در جانش.سیدحسن غزنوی ( از بهار عجم ).
جمله سازی با جان در جان کسی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 (سوگند به خداوندى كه جان در دست او است، يا بايد على (ع ) از خانه بيرون آيد،يا خانه را با اهلش به آتش مى كشم )(133)
💡 بدین شکرانه جان را در میان نه بدین نعمت بود جان در میان نه
💡 ز معجزات دم خلق تست عیسی وار به نو بهاران جان در دم صبا کردن
💡 از رشک روی ماه تو ای آفتاب جان بیرون کشد ز جسم بشر جان در آفتاب
💡 تو در میان نه و جان در میان مرا با تو ببین چه فرق میان تو و میان من است
💡 یاد تو چو جان در دل من بنشیند کو آنکه ز عالم غم تو بگزیند