دلاغ

لغت نامه دهخدا

دلاغ. [ دِل ْ لا ] ( ترکی، اِ ) دلاق. تلاق. چوچوله. بظر. بظارة. قنب. بیظر. قرن. فنج. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

فرهنگ فارسی

دلاق. تلاق.

جمله سازی با دلاغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از جمله پوشاک محلی زنان می‌توانیم به چارقد، پیچه، چادر دلاغ، شلیت، پیراهن شش‌ترک، یل، ساغری و گالش است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران