لغت نامه دهخدا
بپا خاستن. [ ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) بر پا خاستن. پا گرفتن. ایستادن. بلند شدن.
بپا خاستن. [ ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) بر پا خاستن. پا گرفتن. ایستادن. بلند شدن.
پا گرفتن ایستادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و نيز بعضى ديگر در توجيه تعليلى كه از جمله (ان الله علىكل شى ء قدير) استفاده مى شود گفته اند: يكى از چيزها بپا خاستن قيامت در كوتاهترينمدت است، پس خدا قادر بر اين معنا هم هست.
💡 اگر از كسانى باشى كه شدّت اين تهديد و وعده عذاب در بپا خاستن تو براى خواندننماز اوّل وقت سود بخش نيست، ما برخى از نويدهايى را كه دربارهتعجيل در نماز و خواندن آن در اوّل وقت وارد شده، مى آوريم: