بپا خاستن
مترادفها
برخاستن، قیام کردن
متضادها
نشستن، فرو نشستن
لغت نامه دهخدا
بپا خاستن. [ ب ِ ت َ ] ( مص مرکب ) بر پا خاستن. پا گرفتن. ایستادن. بلند شدن.
فرهنگ فارسی
پا گرفتن ایستادن
جمله سازی با بپا خاستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و نيز بعضى ديگر در توجيه تعليلى كه از جمله (ان الله علىكل شى ء قدير) استفاده مى شود گفته اند: يكى از چيزها بپا خاستن قيامت در كوتاهترينمدت است، پس خدا قادر بر اين معنا هم هست.
💡 اگر از كسانى باشى كه شدّت اين تهديد و وعده عذاب در بپا خاستن تو براى خواندننماز اوّل وقت سود بخش نيست، ما برخى از نويدهايى را كه دربارهتعجيل در نماز و خواندن آن در اوّل وقت وارد شده، مى آوريم:
💡 تاریخ جهان مملو از لحظاتی است که مردم تحت فشارهای اقتصادی و سیاسی شدید، برای مطالبه حقوق خود در سطح خیابانها بپا خاسته و مبارزه کردهاند.
💡 بپا خاستن ملتها در برابر ظلم و استبداد میتواند منجر به تغییرات بنیادین در ساختار قدرت و ایجاد یک نظم اجتماعی جدید و عادلانه شود.
💡 وقتی که نابرابری در جامعه به اوج خود میرسد، معمولاً موجی از اعتراضات عمومی و بپا خاستن تودههای مردم برای اصلاح قوانین مشاهده خواهد شد.