بدادا

لغت نامه دهخدا

بدادا. [ ب َ اَ ] ( ص مرکب ) کسی که ادای خارج از او سر زند. مقابل خوش ادا. ( از آنندراج ). آنکه دارای اطوار و رفتار و کرداربد باشد. ( ناظم الاطباء ). بدخو. بداطوار. بداحوال. بدگوشت. گوشت تلخ. ( یادداشت مؤلف ). || کسی که در ادای قرض حیله جو باشد. ( آنندراج ):
انتظار وعده دارم در ادای وام دوست
بدادا وقت طلب در جان سپاری نیستم.نظیری ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

بداخلاق، بدخو.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه ادا و اطوارش ناپسند باشد آنکه رفتارش پسندیده نباشد مقابل خوش ادا.

جمله سازی با بدادا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پس بحکم حق ملایک سجده‌اش جمله کردند و بداداین مژده‌اش