باغیرت

لغت نامه دهخدا

باغیرت. [ غ َ / غ ِ رَ ] ( ص مرکب ) ( با + غیرت ) با نام و ننگ. باننگ و نام. غیور. باحمیت. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به غیرت شود.

فرهنگ فارسی

با ننگ و نام و غیور

جمله سازی با باغیرت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مردم این روستا انسانهای بسیار سخت کوش، باغیرت،

💡 مردان سیاسی و مسئولین باغیرت کشور ایران، از هر جناحی که هستند، به جای حرف، به عمل به پنج درخواست مرا در تحقق اقتصاد مقاومتی اجابت کنند.

💡 جمعه ۲۸ بهمن در گالیکش استان گلستان جمعی از مردم در حمایت از مولوی محمدحسین گرگیج، امام جمعه اهل سنت در آزادشهر که توسط مقامات حکومتی از کار بر کنار شده، مقابل منزل او تجمع کردند. آنها در تجمع خود شعارهایی مانند «مولانای باغیرت، حرف تو حرف ملت»، «امامت مولانا، خواسته ملت ماست» و «آزادی عقیده، حق مسلم ماست» سر دادند.

💡 زان سپس با لشگر کین با عتاب کرد آن بانوی باغیرت خطاب

💡 به حجت هر دمم بیرون فرستی که بس باغیرتی و تنگ باری

برآمد یعنی چه؟
برآمد یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز