لغت نامه دهخدا
رنگ زن. [ رَ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه رنگ زند. کسی که رنگ کند. رجوع به رنگ کردن شود. || نیرنگ ساز. فریبکار. فریبنده. گول زننده. رجوع به رنگ زدن و رنگ کردن شود.
رنگ زن. [ رَ زَ ] ( نف مرکب ) آنکه رنگ زند. کسی که رنگ کند. رجوع به رنگ کردن شود. || نیرنگ ساز. فریبکار. فریبنده. گول زننده. رجوع به رنگ زدن و رنگ کردن شود.
آنکه رنگ زند کسی که رنگ کند نیرنگ ساز فریبکار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاکی نفس به خونکشی از انتقام خصم تیغیکه میزنی به فسانش به رنگ زن
💡 اندر آ در جو سبو بر سنگ زن آتش اندر بو و اندر رنگ زن
💡 چو زن پیکر خود میارا به رنگ که بر مرد رنگ زنان است ننگ
💡 گر به نامم بوی مردی نیستی دست را رنگ زنان دربستمی
💡 نسبتی با مشرب پروانه گر داری بس است گر نباشد آتشی، بر آب آتش رنگ زن