لغت نامه دهخدا
درداد. [ دِ ] ( اِخ ) صورتی و تلفظی است تیرداد را که نام یکی از پسران خسروپرویز بوده است. ( از تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2594 ).
درداد. [ دِ ] ( اِخ ) صورتی و تلفظی است تیرداد را که نام یکی از پسران خسروپرویز بوده است. ( از تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2594 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفتا مرا شاه جهان درداد یک ساغر نهان خود را بدیدم ناگهان در شهر جان سیارهای
💡 و چون متوجه شد که من او را شناختهام، به درون مدرسه رفتن تن درداد.
💡 چه جامهها دردادی چه خرقهها دزدیدی چه گوشها بگرفتی به عیش دان بکشیدی
💡 به باغ از نکهت زلفت شبی سنبل صلا درداد صبا عمری در این سودا برفت و مشکبو آمد
💡 ز زلف و روی تو تا عشقم آگهی درداد خبر نیام که در آفاق کفر و دینی است
💡 تدلیس در لغت به معنای پنهان کردن عیب است و در اصطلاح فقهی و حقوقی یکی از مصادیق غش در معامله (خیانت و ریا درداد و ستد) است. در صورت اثبات تدلیس، این اقدام میتواند باعث فسخ یا به هم خوردن معامله شود.