لغت نامه دهخدا
بکار بستن. [ ب ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) عمل کردن: نصیحت او را بکار بست. و رجوع به کار بستن شود.
بکار بستن. [ ب ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) عمل کردن: نصیحت او را بکار بست. و رجوع به کار بستن شود.
عمل کردن: نصیحت او را بکار بست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک: پیراستن ظاهر با بکار بستن شرایع نبوی و قواعد الهی.
💡 تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن دلتنگ و روگشاده خود را بکار بستن