بکار بستن
مترادفها
به کار گرفتن، استفاده کردن، استعمال کردن
متضادها
بیکار گذاشتن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
بکار بستن. [ ب ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) عمل کردن: نصیحت او را بکار بست. و رجوع به کار بستن شود.
فرهنگ فارسی
عمل کردن: نصیحت او را بکار بست.
جمله سازی با بکار بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یک: پیراستن ظاهر با بکار بستن شرایع نبوی و قواعد الهی.
💡 تا چند همچو سوفار خندان بخون نشستن دلتنگ و روگشاده خود را بکار بستن
💡 بکار بستنِ تکنولوژیهای نوین در خط تولید، باعث افزایش چشمگیر بهرهوری و کاهش هزینههای جاری در تمامی مراحل ساخت محصولات شرکت شده است.
💡 بکار بستنِ استراتژیهای هوشمندانه در مدیریت بحران، به سازمان اجازه داد تا با کمترین آسیب، از وضعیت دشوار اقتصادی و اجتماعی فعلی عبور کند.
💡 بکار بستنِ روشهای نوین آموزشی در مدارس میتواند به بهبود کیفیت یادگیری دانشآموزان و افزایش انگیزه آنها برای تحصیل در آینده کمک کند.