لغت نامه دهخدا
عیار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وزن کردن. عیارگرفتن. رجوع به عیار و عیار گرفتن شود:
من اینجا کنم نقد خود را عیار
خود آنجا بیامرزد آمرزگار.میرخسرو ( از آنندراج ).
عیار کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وزن کردن. عیارگرفتن. رجوع به عیار و عیار گرفتن شود:
من اینجا کنم نقد خود را عیار
خود آنجا بیامرزد آمرزگار.میرخسرو ( از آنندراج ).
وزن کردن عیار گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عیار وحشت او را نمی دانم، همین دانم که ایام حیات من سرآمد در کمین کردن
💡 سر فدا کردن و چون عیاران جان به کف بر در جانان رفتن