دبیران دبیر

لغت نامه دهخدا

دبیران دبیر. [ دَ دَ ] ( اِ مرکب ) دبیربد. مهشت دبیر. رئیس دبیران. رجوع به دبیربد و کتاب ایران در زمان ساسانیان شود.

جمله سازی با دبیران دبیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آموزش دانش آموزان، مربیان و مدیران با همکاری آموزش پرورش و دبیران داوطلب از تهران در منطقه دشتیاری شهرستان چابهار و شهر گشتِ شهرستان سراوان استان سیستان بلوچستان و بخش شهاب جزیره قشم، استان هرمزگان

💡 تورج فرازمند بعد از بازگشت از فرانسه به مطبوعات پیوست و به سرعت به عنوان نویسنده و مترجم نامدار شد. در روزنامه اطلاعات ابتدا یکی از دبیران و سپس سردبیر شد.

💡 همچون قلم به‌دست دبیران اوستاد از حرص خدمت تو به‌تارک همی دوید

💡 وی در سال ۱۳۷۸ برای فعالیت مجدد به کانون نویسندگان ایران بازگشت و دو سال بعد از سوی مجمع عمومی به عنوان یکی از دبیران اصلی کانون نویسندگان ایران انتخاب شد.

💡 بردرگه خلیفه دبیران همی کنند توقیع نامه های تو بر دیده ها نگار

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز