لغت نامه دهخدا
خر در خلاب راندن. [ خ َ دَ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کارهای بی نفع که احتمال ضرر داشته باشد انجام دادن. ( از انجمن آرای ناصری ) ( از آنندراج ):
گاو پا اندر میان دارد مران خر در خلاب.انوری ( از انجمن آرای ناصری ).
خر در خلاب راندن. [ خ َ دَ خ َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از کارهای بی نفع که احتمال ضرر داشته باشد انجام دادن. ( از انجمن آرای ناصری ) ( از آنندراج ):
گاو پا اندر میان دارد مران خر در خلاب.انوری ( از انجمن آرای ناصری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آلبرایت ابراهیم را رهبر کاروانی تاجرِ خر در منطقه بین دمشق و مصر میدانست.
💡 یک فواره به شکل خر در مرکز شهر دیکیرش قرار دارد و دسته کارناوال این شهر نیز هر ساله با عَلَم خَرنِشان حرکت میکند.
💡 مرا خر در خلاب افتاد و از آب دو چشم خود چو کس را نیست پا در گل، چه داند کس که من چونم؟
💡 قرص مهر از آتش کین تو چون زر در گداز شیر چرخ از صدمه ی قهر تو چون خر در خلاب
💡 تو ازین گیر و دار غصّه مخور سر خر راست، گوش خر در خور