تخته زدن
مترادفها
چوب زدن، کتک زدن، ضربه زدن
لغت نامه دهخدا
تخته زدن. [ ت َ ت َ/ ت ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) تخته نرد بازی کردن. نرد باختن: یک دست تخته زدیم. رجوع به تخته نرد و نرد شود.
تخته زدن. [ ت َ ت َ / ت ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از پنبه را حلاجی کردن باشد. ( برهان ). بمعنی پنبه زدن نوشته اند و ظاهراً تصحیف پخته زدن به بای فارسی است، چرا که پخته بمعنی پنبه آمده است. ( آنندراج ). || رسم نصاری است که هنگام پرستش به ضرب و اصول تخته بر تخته زنند. ( غیاث اللغات از شرح گل کشتی ). تخته زدن ترسا؛ آنست که ترسایان وقت سحر در معبد خود تخته بر تخته می زنند. ( آنندراج ):
هست آواز شلنگ تو به این زیبایی
که زند تخته بهنگام سحر ترسایی.میرنجات ( از آنندراج ). || تخته زدن دکان؛ بند کردن دکان. ( آنندراج ). بستن دکان:
صرفه نتوان برد از کاری که شد بسیاردست
تخته زد زاهد دکان شید در ماه صیام.مخلص کاشی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) پنبه زدن حلاجی کردن پنبه. توضیح بعضی این ترکیب رامحرف (( پخته زدن ) ) دانند. یا تخته زدن دکان. بستن دکان تعطیل کردن آن.
تخته بازی: یک دست تخته زدیم.
جمله سازی با تخته زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نکته: معمولاً بازیکنهای حرفهای به دلیل پایین آمدن درصد موفقیت از تخته برای زدن گل استفاده نمیکنند
💡 این قلعه در منطقه دشتاب و مقر حکومتی زهرا خانم فرمانفرما و حاکم دشتاب بودهاست. زهرا خانم در زمان حکمرانی فردی بسیار سخت گیر بوده و روایت میشود: با کسانی که از فرمان او سرپیچی میکردند، به شدت برخورد میکرده و گوش افراد متمرد را با میخ به روی تخته کوبیده و دستور شلاق زدن میدادهاست. این قلعه با اعتباری بالغ بر۳۰۰ میلیون ریال قرار است که مورد بازسازی و احیا قرار گیرد.