فرهنگستان زبان و ادب
{lexical verb} [زبان شناسی] فعلی که نشان دهندۀ عمل یا رویداد یا حالتی است متـ. فعل تام full verb
{lexical verb} [زبان شناسی] فعلی که نشان دهندۀ عمل یا رویداد یا حالتی است متـ. فعل تام full verb
فعلی که نشاندهندۀ عمل یا رویداد یا حالتی است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشکوةالدینی(۱۳۸۱) بر آن است که اگر پایهٔ غیرفعلی از فعل مرکب حذف شود، عنصر باقی مانده دیگر معنی خاصی را که در فعل مرکب دارا است، نخواهد داشت. مثلاً معنی «داده است» برابر فعل «فریب داده است» نیست. جملهٔ «بچه زیاد میکشید»، برابر جملهٔ «بچه زیاد فریاد میکشید» نیست. حال آن که در گروه فعلی، با حذف گروه اسمی، فعل باقی مانده باز هم همان معنی اصلی را در ترکیب نحوی خواهد داشت؛ یعنی در جملهٔ «کتاب خریده است» با حذف «کتاب»، «خریده است» معنی واژگانی خود را حفظ میکند. روی هم رفته، در فعل مرکب مجموع معنی پایهٔ غیرفعلی و عنصر فعلی برابر یک فعل واژگانی است؛ مانند: فریب دادن: فریفتن، طلب کردن: طلبیدن، گریه کردن: گریستن، اندیشیدن: اندیشه کردن.