لغت نامه دهخدا
اوجل. [ اَ ج َ ] ( ع ص ) رجل اوجل؛ مرد ترسناک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
اوجل. [ اَ ج َ ] ( ع ص ) رجل اوجل؛ مرد ترسناک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و بايد كه در اين شهادت نيز صادق باشد بدانگونه كه هيچ چيز ديگر را بر حقتعالى نگزيند و از وى دوست تر ندارد چه هر كه چيزى را بسيار دوست دارد و اهتمام تمامدر شاءن او كند و بدو دل بندد، در حقيقت او را پرستنده است پس اگر محبت و اهتمام در آنچيز،به امر حق است و به قصد فرمانبردارى اوجل شاءنه، در اين صورت حق را پرستنده است والا آنچه را پرستيده كه او را به مهر آنواداشته، چون: شيطان و هواى نفس و مانند آن...
💡 عزيزم ! اگر از اين قبيل عبارات كه صريح اند در معرفت و محبت ووصول به مقام قرب و وصال معنوى بخواهم عرض كنم، يك كتابى مى شود؛ لا سيما درادعيه و مناجات ائمه هدى. و اينها كه نقل كردم اخبارى است كه اءسناد معتبره دارند و علماىاماميه اينها را تلقى به قبول كرده اند؛ و از اينقبيل خيلى هست؛ مثلا چه مقدار در اخبار تجلى اوجل جلاله به اسماء و به نور عظمت، و در دعاها و از همه بالاتر در قرآن مجيد وارد شدهاست.