لغت نامه دهخدا
صهبائی. [ ص َ ] ( اِخ ) سیدعبدالباقی. از شعرای هندوستان است، در خدمت شاه جهان و عالمگیر بوده. او راست:
خود مست و غمزه مست و دو چشم از خمار مست
یک ناتوان چه چاره کند با سه چار مست.( از قاموس الاعلام ترکی ).
صهبائی. [ ص َ ] ( اِخ ) سیدعبدالباقی. از شعرای هندوستان است، در خدمت شاه جهان و عالمگیر بوده. او راست:
خود مست و غمزه مست و دو چشم از خمار مست
یک ناتوان چه چاره کند با سه چار مست.( از قاموس الاعلام ترکی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قدح از لاله بگیرد نرگس همه جا ساغر و صهبائی هست
💡 روزی که نبود ساغر و صهبائی تا کی عنبی خمی مئی مینائی
💡 روشن و بینا ز دست او شدم داد صهبائی ومست اوشدم
💡 توبه چون با همه تلخی کنم از باده عشق که بکیفیت این می نبود صهبائی