دمال

لغت نامه دهخدا

دمال. [ دَ ] ( ع اِ ) خرمای بوی گرفته سیاه و کهنه و آب آورده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). خرمای پوسیده. ( مهذب الاسماء ). || سرگین. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) ( بحر الجواهر ) ( از اقرب الموارد ). || پاسپرده ستوران از پشک و خاک. || تباهی غوره خرما پیش از رسیدن چنانکه سیاه گردد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
دمال. [ دُ / دُم ْ ما ] ( اِ ) زردآبی که از قرحه و ریش تراود. ( آنندراج ). || دم و دنبال. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

زرد آبی که از قرحه و ریش تراود.

جمله سازی با دمال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مراسم دمال نوعی مراسم ذکرخوانی است و ریشهٔ مذهبی دارد. این مراسم یکی از انواع موسیقی درمانی است. دمال در مردان بلوچ همان جنبه اعتقادی حلول ارواح مرموز و پلید را در جسم دارد که مراسم گوات در زنان بلوچ دارد. رهبر دمال را خلیفه گویند. این مراسم با موسیقی و تحریکات شدید جسمانی و دعا و نیایش همراه است. در گوات و دمال تقریباً از کلیهٔ سازهای بلوچ بخصوص سرود، تمبورک و دهلک استفاده می‌شود.

لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز