دزبان
لغت نامه دهخدا
دزبان. [ دِ ] ( اِ مرکب ) کوتوال. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دژبان. قلعه دار:
همانگه سوی دزبان کس فرستاد
که بختم دوش درخواب آگهی داد.( ویس و رامین ).بدیدی دز از دز فرودآمدی
به دزبان بر از وی درود آمدی.نظامی.دزبانوی من ز دز گشاده
دزبان وی از دز اوفتاده.نظامی ( لیلی و مجنون ص 196 ).و رجوع به دژبان شود.
جمله سازی با دزبان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دز بانوی من ز دز گشاده دزبان وی از دز اوفتاده
💡 بدیدی دز از دز فرود آمدی به دزبان بر از وی درود آمدی