خطاب کردن
مترادفها
سخن گفتن، نطق کردن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
خطاب کردن. [ خ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مکالمه کردن. رویاروی سخن گفتن. ( ناظم الاطباء ). || مورد حکم قرار دادن:
بر خطاها مگر خدای نکرد
با تو اندر خطاب خویش خطاب.ناصرخسرو. || حکم کردن:
سعدیا گر بجان خطاب کند
ترک جان گیر و دل بدست آرش.سعدی.گر بمحشر خطاب قهر کند
انبیارا چه جای معذرتست.سعدی ( گلستان ). || عنوان دادن:
پیش وزیر با خطر و حشمتم بدانک
میرم همی خطاب کند خواجه خطیر.ناصرخسرو.
فرهنگ فارسی
مکالمه کردن روباروی سخن گفتن
جمله سازی با خطاب کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکل سغدی واژه تازی همان واژه تاجیک است که هنوز امروزه برای فارسی زبانان ماوراءالنهر و بخش شرقی فلات ایران استفاده میشود. دلیل خطاب کردن مسلمانان با این واژه این است که اکثر «اعرابی» که با این عنوان خطاب میشدند، در واقع ایرانیانی بودند که به اسلام گرویده بودند.
💡 بیبی عنوانی محترمانه در فرهنگ ایرانی است که برای نام بردن زنان مقدس و محترم به کار میرود. این واژه همواره برای زنان متشخص، سیده، زنان صاحب احترام و غالباً سالخورده استفاده میشود. از این واژه بیشتر برای خطاب کردن مادربزرگ و جده و خواهر بزرگتر استفاده میشود.
💡 ایده پشت این شخصیت مردی بود که من در هالیوود و تجارت میشناختم که در ظاهر بسیار آرام و دلنشین بود و طرز صحبت کردن آن مسحور کننده به نظر میرسید. او از خطاب کردن من با اسم خودم امتناع میکرد و همیشه من را جان صدا میزد و با اینکه میدانستی که قصد دارد کار تو را یکسره کند، اما چشم از او برنمیداشتی چرا که تماشای او بسیار جذاب بود.