لغت نامه دهخدا
خبرپرس. [ خ َ ب َ پ ُ ] ( نف مرکب ) آنکه کسب اطلاع از طریق خبر میکند. بازپرسنده خبر:
از مهرخ من شدی خبرپرس.نظامی.
خبرپرس. [ خ َ ب َ پ ُ ] ( نف مرکب ) آنکه کسب اطلاع از طریق خبر میکند. بازپرسنده خبر:
از مهرخ من شدی خبرپرس.نظامی.
آنکه کسب اطلاع از طریق خبر می کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه خبر پرسی از احوال دل خون شده ام که شهادت دهد این پیرهن آلوده
💡 به هر شهری خبر پرس از مه من به هر تختی نشان جو از شه من
💡 می کن به خبر پرسی ما رنجه لب خویش زان پیش که پرسی و نیابی خبر ما
💡 به مصر آمد سری در راه یوسف خبر پرسان ز جولانگاه یوسف
💡 پویه کنان بر سر راه آمدند بهر خبر پرسی شاه آمدند
💡 چه خبر پرسی که بیجام لبت باخبر یا بیخبر خوش نیستم