لغت نامه دهخدا
حیدری. [ ح َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به حیدر که نامی است علی بن ابیطالب ( ع ) را. رجوع به حیدر شود: الحمدﷲ که این مدعی خود نه عمری است و نه حیدری. ( نقض الفضایح ).
- مذهب حیدری؛ مذهب شیعه که منسوب است به علی بن ابیطالب ( ع ):
حذر کن ز عام و ز گفتار خام
گرت میل زی مذهب حیدری است.ناصرخسرو.
حیدری. [ ح َ دَ ] ( اِ ) حلقه ای که بگوش پسران میکردند تعویذ را. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
حیدری. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) مقابل ِ نعمتی. منسوب به حیدر، پیرو قطب الدین حیدر یکی از عرفای نامی ایران متوفی به سال 618 هَ. ق.
- جنگ حیدری و نعمتی؛ جنگی و بحث و جدلی میان پیروان این دو عارف. رجوع به فرهنگ فارسی معین شود. دو دسته حیدری و نعمتی در غالب شهرهای ایران بودند و در همه سال خاصه در عاشورا با یکدیگر بجنگهای سخت میپرداختند. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).رجوع به نعمتی شود.
- طایفه حیدری؛ مقابل ِ طایفه نعمتی، پیروان شاه نعمت اﷲ.
حیدری. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) مولانا حیدری، از شاعران و از اهل تبریز است. مردی خوش صحبت بود بارها بهندوستان مسافرت کرد. صحبت وی از شعرش گرمتر بود. او راست:
همچو آتش ناله خونین دلان دردمند
بیشتر دارد اثر هرچند میگردد بلند.
درکشور هند شادی و غم معلوم
در عالم غم خاطر خرم معلوم...
رجوع به تذکره مجمعالخواص ص 217 شود.
حیدری. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان انگالی بخش برازجان شهرستان بوشهر. در ساحل جنوبی رود حله. ناحیه ای است واقع در جلگه و گرمسیری. دارای 182تن سکنه است. محصولاتش غلات و صیفی جات. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
حیدری. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان حومه بخش خورموج شهرستان بوشهر. دارای 561 تن سکنه. محصولاتش غلات و خرما. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).
حیدری. [ ح َ دَ ] ( اِخ ) دهی از دهستان چادگان بخش داران شهرستان فریدن. دارای 1704 تن سکنه است. محصول آن غلات، حبوبات و انگور است. شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).