جرام

مترادف‌ها

گرم

لغت نامه دهخدا

جرام. [ ج ُ ] ( ع اِ ) خرمای خشک. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). جَرام. جَریم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || خسته خرما. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). هسته. ( از اقرب الموارد ). جُرام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). جَریم. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
جرام. [ ج ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ جریم، به معنی بزرگ تن کلانسال. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( شرح قاموس ). || ( مص ) درودن بار خرما را. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از شرح قاموس ). انداختن نخل.( از اقرب الموارد ). صرام النخل. ( شرح قاموس ). جَرام. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) وقت درو خرما و انگور. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). وقت خرما بریدن. ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ). جَرام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
جرام. [ ج َ ] ( ع اِ ) جُرام است در تمام معانی.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به جُرام شود.
جرام. [ ج ُرْ را ] ( ع ص، اِ ) ج ِ جارم، به معنی درونده و فراهم آورنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || ماهی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

جمع جارم بمعنی درونده و فراهم آورنده یا ماهی.

جمله سازی با جرام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 وین مهد لاجوردی افلاک را خرد آرایش از جواهر جرام داده است

💡 إسمَع کَلامی نومی جرامی عند الکرامٖ لا تظلمونا

💡 برای تهیه این نوع شیرینی خاص، شما دقیقاً به دویست جرام آرد گندم و پنجاه جرام کره با کیفیت بسیار بالا نیاز خواهید داشت تا نتیجه مطلوب شود.

💡 وزن این قطعه کوچک طلا بسیار دقیق است و پس از وزن‌کشی توسط ترازو، مشخص شد که حدود پنج جرام وزن دارد که قیمت بالایی محسوب می‌شود.

💡 در آزمایشگاه شیمی، محققان باید مقدار بسیار کمی از این ماده را که تنها چند جرام است، با دقت میلی‌متری در ظرف مخصوص خود اندازه‌گیری کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران