تقنع

لغت نامه دهخدا

تقنع. [ ت َ ق َن ْ ن ُ ] ( ع مص ) قناعت کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). قناعت نمودن. ( زوزنی ). به تکلف قناعت کردن. ( از اقرب الموارد ). || مقنعه براوکندن زن. ( تاج المصادر بیهقی ). پوشیدن زن قناع را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). پوشیدن زن قناع و قناع بالکسر پرده و پوشش، که بر بالای مقنع پوشند. ( آنندراج ). پوشیدن خود را به جامه. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || سلاح پوشیدن. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با تقنع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انما الصلوة تمسكن و تواضع و تضرع و تباءس و تندم و تقنع بمديديكفتقول اللهم اللهم فمن لم يفعل فهى خداج

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
ددمنشانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز