لغت نامه دهخدا
تضلع. [ ت َ ض َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) سیر بخوردن. ( زوزنی ). پرشکم شدن از سیری یا سیراب گردیدن تا آنکه به اضلاع رسد آب و یا عام است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): کان یتضلع من زمزم. ( اقرب الموارد ).
تضلع. [ ت َ ض َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) سیر بخوردن. ( زوزنی ). پرشکم شدن از سیری یا سیراب گردیدن تا آنکه به اضلاع رسد آب و یا عام است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ): کان یتضلع من زمزم. ( اقرب الموارد ).
سیر بخوردن. پر شکم شدن از سیری یا سیراب گردیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 امام به عنوان يك مربى، خود محصول شرايط خاصى بود. از يك سوى، پاكى طينت،اصالت خانوادگى، سيادت، استعداد و قابليت كم نظير و از سوى ديگر، درك محضربزرگانى همچون مرحوم آيت الله العظمى حائرى يزدى، مرحوم شيخ على اكبر يزدى(معروف به حكيم الهى ) مرحوم آيت الله محمد على شاه آبادى، و مرحوم ميرزا جواد آقاملكى تبريزى، شخصيت امام را به عنوان يك مرجع مسلم، فيلسوف، عارف فقيه، عالمربانى، حكيم، و بالاءخره به مثابه مربى يك جامعه، به جهان نشان داد به گفتهبرخى از محققين اهميت آثار امام فقط به واسطه تضلع مؤ لف در علوم مختلف نيست،بلكه مربى بودن امام براى ميليونها انسان حق طلب ونيز راهبرى ايشان، بهترين صدقبه وجود آورنده آثارى اين چنين ارزشمند است (152).