لغت نامه دهخدا
تشنه جگر. [ ت ِ ن َ / ن ِ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) کنایه از اشتیاق باشد. ( برهان ). کسی که اشتیاق چیزی را داشته باشد. ( ناظم الاطباء ). تشنه دل. کنایه از مشتاق است. ( انجمن آرا ):
تشنه جگر و غریق آبیم
شب کور و ندیم آفتابیم.نظامی.ای که از آب عقیق تو فلک سرسبز است
نیست انصاف بر این تشنه جگر خندیدن.صائب ( از آنندراج ).صبر کن بر نفس گرم خود ای تشنه جگر
که چو دل آب شود، چشمه حیوان گردد.صائب ( ایضاً ).