بکشتن

لغت نامه دهخدا

بکشتن. [ ب ِ ک ِ ت َ ] ( مص ) کشتن. بکاشتن:
که هرکس که تخم جفا را بکشت
نه خوش روز بیند نه خرم بهشت.فردوسی.و رجوع به کشتن و کاشتن شود.

فرهنگ فارسی

کشتن ٠ بکاشتن

جمله سازی با بکشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه این باشد آیین پرمایگان همی تن بکشتن دهی رایگان

💡 و گفت: هرکه با او صحبت کند بی‌ادب جهل او او را بکشتن سپارد زود.

💡 همه پیش تو تن بکشتن دهیم سپاسی بران کشتگان برنهیم

💡 گر حکم بکشتن کنی ام چاره هلاک است حکم تو نه آن است که تغییر توان کرد

💡 که سر منصور را یابد در اینجا بکشتن تا چه بنماید در اینجا

💡 اجل بکشتن من قصد داشت، عشقت گفت که این وظیفه از آن منست فرما تو

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
شهرت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز