لغت نامه دهخدا
بلغن. [ ب ِ ل َ ] ( ع اِمص ) بلاغت. || ( ص ) نمام و سخن چین. و شخصی که سخن برخی از مردم را نزد برخی دیگر برد. ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
بلغن. [ ب ِ ل َ ] ( ع اِمص ) بلاغت. || ( ص ) نمام و سخن چین. و شخصی که سخن برخی از مردم را نزد برخی دیگر برد. ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
[ویکی الکتاب] معنی بَلَغْنَ: آن زنان رسیدند
ریشه کلمه:
بلغ (۷۷ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فاذا بلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او فارق وهن بمعروف... و اليوم الاخر
💡 آيات (234) و (235): و الذين يتوفون منكم و يذرون أ زوجا يتربصن بأ نفسهن أ ربعة أ شهر و عشرا فإ ذا بلغن