لغت نامه دهخدا
بشکر. [ ب ِ ک َ ] ( اِ ) بشکرد. رجوع به بشکرد و بسکر و تاریخ سیستان شود.
بشکر. [ ب ِ ک َ ] ( اِ ) بشکرد. رجوع به بشکرد و بسکر و تاریخ سیستان شود.
بشکرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بشکر آنکه خدا شد مصور آدم سری نهاد ملک پیش آدم او بسجود
💡 انکو بشکر ریزی شور از شکر انگیزد هر دم لب شیرینش شوری دگر انگیزد
💡 خدای عزوجل فضل کرد با تن تو بشکر کوش بپیش خدای عز وجل
💡 چون شکّر شیرین بشکر خنده درآری جان برخی آن لعل گهر پوش توان کرد
💡 زمانه شاید اگر جان دهد بشکر وصال که خوش ز محنت ایام هجر رست امروز
💡 بشکر اینکه دهد هر نفس خوارج را بباد زلزله ی خوف شاه، خسف سدوم