بشکر
لغت نامه دهخدا
بشکر. [ ب ِ ک َ ] ( اِ ) بشکرد. رجوع به بشکرد و بسکر و تاریخ سیستان شود.
فرهنگ فارسی
بشکرد.
جمله سازی با بشکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بشکر آنکه خدا شد مصور آدم سری نهاد ملک پیش آدم او بسجود
💡 انکو بشکر ریزی شور از شکر انگیزد هر دم لب شیرینش شوری دگر انگیزد
💡 خدای عزوجل فضل کرد با تن تو بشکر کوش بپیش خدای عز وجل
💡 چون شکّر شیرین بشکر خنده درآری جان برخی آن لعل گهر پوش توان کرد
💡 زمانه شاید اگر جان دهد بشکر وصال که خوش ز محنت ایام هجر رست امروز
💡 بشکر اینکه دهد هر نفس خوارج را بباد زلزله ی خوف شاه، خسف سدوم
💡 او پس از سالها تلاش و سختی بسیار، بشکر از خداوند برای رسیدن به این مقام عالی و جایگاه اجتماعی مرموق، دعای خیر کرد.
💡 تمام اهالی روستا بشکر از بخشش خداوند برای بارش بارانهای پیاپی که زمینهای خشک را سیراب کرد، مراسم شکرگزاری بزرگی برگزار کردند.
💡 او با لبخندی بر لب، بشکر از همه کسانی که در دوران بیماری همراه و یاور او بودند، صمیمانه قدردانی و تشکر کرد.